خاطراتی از مارسل پروست:‏ موریاک و کولت از پروست می‏گویند.



ترجمه: محمد تقی غیاثی






کولت‏: در همان روزگاری که من زن جوان بودم، او مرد جوانی بود. در آن دوره نبود که من توانستم با او کاملا آشنا شوم.من مارسل پروست را روزهای چهارشنبه در منزل خانم‏ آرمان دوکای یاوه می‏دیدم، و از ادب بسیار زیاد، از توجه‏ مفرطی که نسبت به مخاطبین، به ویژه زنان ابراز می‏داشت‏ (توجهی که تفاوت سنی بین مخاطبین زن و او را بیش از حد برجسته می‏کرد)، چندان خوشم نمی‏آمد.چون او به