هاى سرزمين من!





غرزى لايق






تو هنوز در غريو و محشرِ عزاى نامرادى ها و نامردمى ها، 



و در سوزش تب لرزه هاى ناروا ها و عزت ستيزى ها همچون هندوكوه، استوار و باورمند به جا ايستاده يى،



تو راه اميد رسيدن به فرداى نور و گرمى را براى فرزندان ات به بهاى غرور و سربلندى هاى خويش از مسير شبهاى بى زبان و روزهاى يخبندان به گدايى نشسته يى!  



و من زاده ى سرزمين كم بختى ميباشم كه با دعاى بدِ نيايشگرِ زمان در پهنا