شود رفیقِ درختان، تبر، گمان نکنم





سروده ای منقح از استاد احمد ضیاء «رفعت»




بورزی انس، ولو مختصر، گمان نکنم 

شود رفیقِ درختان، تبر، گمان نکنم




خبر رسید، نگاهت به این طرف افتاد 

به سمتِ شام، ببیند سحر، گمان نکنم







به پشت خانه رسم، زنگ را فشار دهم 

به اشتباه کنی باز، در، گمان نکنم




تو بوسه ای دهی و من دلی، تعلل چیست؟

از این معامله خیزد ضرر، گمان نکنم




شنیده ام که برد اشک، زنگِ غم از دل

به سیل، دفع کند کس